گاه نه،بیگاه نه،هرگاه تو...

گاه و بی گاه زندگیم تویی...
گاهی سوار بر قافیه ها
در سطر سطر زندگیم شعر میشوی...
گاهی سپید،گاهی غزل و گاه مثنوی هفتاد من...
و 
گاهی صدا میشوی و همچون کودکی بازیگوش در کوچه پس کوچه های دلم با شیرینی تمام...
لب به خنده میگشایی...،
شیرین شیرین...
همچون
چایی های دو رنگ دامادی...
و
گاهی نیامده قدم بر دیدگانم می نهی و هر طرف که می نگرم...
تویی و تویی و تو...
گاه با لبخند و گاه با اخم...
که فرقی نمی کند...
همین که تو را می بینم،
به رسم عاشقی...
قند میان دلم آب میشود...
و
گاهی نیز...
تو را می بویم...
از میان کوله بار نسیمی
که گویا...
باری دگر
دزدانه...
دست در میان گیسوی تو برده است...
وچه عطر بی نظیری دارد گیسوان تو...
عطری به تازگی بهارنارج...
و به زندگی بخشی نم باران...
و
گاهی تو را...
در کنار خود می یابم...
واقعی تر از واقعیت
و نزدیکتر از نزدیک...
با تمام گاه و بی گاه های جنون آمیز قبل...
اما
این بار 
با نگاهی که به رسم عاشقی،
سجده ی شکر بر زمین نهاده است...
آری...
گاه و بی گاه که نه...
تو...
دمادمِ  منی...
(حسین خداپناهی)


[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic