باران...

دوباره 
ز سینه ی پر درد آسمان 
بغضی 
زبانه میکشد
فضای شهر مرا،
دوباره 
به سمت 
فضای عاشقانه میکشد
ز روی گونه ی ابر
باران
به سمت زمین
میلغزد
میان باغچه 
گلی
عاشقانه میرقصد
درون کوچه 
کودکی از ذوق
میخندد
ز پشت پنچره
بغضی، 
راه گلوی مرا 
می بندد
 تمام شهر ولی 
همچنان غرق در شادیست
هیچکس اما 
نمی بیند
شیشه ی پنجره...
از درون،بارانیست...
(حسین خداپناهی)


[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic