باران که می بارد...

باران که میبارد زمین بی وقفه خوشحال است
حسی شبیه لحظه ی تحویل دیدار است
یارا بیا،از غم دلم دارد که می خشکد
خاک دلم محتاج یک جرعه،دیدار است...
(حسین خداپناهی)
https://www.instagram.com/hos7sein/
+:هر چی آرزوی خوبه مال تو...
التماس دعا


[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 11:47 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]

گاه نه،بیگاه نه،هرگاه تو...

گاه و بی گاه زندگیم تویی...
گاهی سوار بر قافیه ها
در سطر سطر زندگیم شعر میشوی...
گاهی سپید،گاهی غزل و گاه مثنوی هفتاد من...
و 
گاهی صدا میشوی و همچون کودکی بازیگوش در کوچه پس کوچه های دلم با شیرینی تمام...
لب به خنده میگشایی...،
شیرین شیرین...
همچون
چایی های دو رنگ دامادی...
و
گاهی نیامده قدم بر دیدگانم می نهی و هر طرف که می نگرم...
تویی و تویی و تو...
گاه با لبخند و گاه با اخم...
که فرقی نمی کند...
همین که تو را می بینم،
به رسم عاشقی...
قند میان دلم آب میشود...
و
گاهی نیز...
تو را می بویم...
از میان کوله بار نسیمی
که گویا...
باری دگر
دزدانه...
دست در میان گیسوی تو برده است...
وچه عطر بی نظیری دارد گیسوان تو...
عطری به تازگی بهارنارج...
و به زندگی بخشی نم باران...
و
گاهی تو را...
در کنار خود می یابم...
واقعی تر از واقعیت
و نزدیکتر از نزدیک...
با تمام گاه و بی گاه های جنون آمیز قبل...
اما
این بار 
با نگاهی که به رسم عاشقی،
سجده ی شکر بر زمین نهاده است...
آری...
گاه و بی گاه که نه...
تو...
دمادمِ  منی...
(حسین خداپناهی)


[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]

باران...

دوباره 
ز سینه ی پر درد آسمان 
بغضی 
زبانه میکشد
فضای شهر مرا،
دوباره 
به سمت 
فضای عاشقانه میکشد
ز روی گونه ی ابر
باران
به سمت زمین
میلغزد
میان باغچه 
گلی
عاشقانه میرقصد
درون کوچه 
کودکی از ذوق
میخندد
ز پشت پنچره
بغضی، 
راه گلوی مرا 
می بندد
 تمام شهر ولی 
همچنان غرق در شادیست
هیچکس اما 
نمی بیند
شیشه ی پنجره...
از درون،بارانیست...
(حسین خداپناهی)


[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]

رمان عاشقانه...

روزنامه ها برای من ،مثال یک رمان عاشقانه اند...
هنگامی که صفحه به صفحه آن را ورق میزم و 
میان این همه خبر تنها،
پنج حرف اسم تو... میان قاب دیده ام تیتر میشوند...
(حسین خداپناهی)


[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]

جه حاجت به بیان است...

از روز اذل 
تا شام ابد
در دل من پای گرفتی
من گم شده ام
ور نه تو که
در دل بی دل شده ام 
جای گرفتی
باران شده ای و 
من بیابان تو هستم
هر قدر بباری،
باز...
پریشانم و بی تاب تو هستم
هر سمت که خواهی برو 
هر سمت و به هر سو
از قلب من اما
نتوان رفت به بیرون
من گشته به سرگشتگی عشق تو محکوم
تو گمشدنت سخت محال باشد و مردود 
ای جان من ای جان من ای جان
گر دور شوی از من بیچاره بماند تن بی جان
من گم شده ام 
ورنه تو که جایت عیان است
هر کس که مرا دیده بفهمیده چه حاجت به بیان است ...
(حسین خداپناهی)



[ پنجشنبه 26 فروردین 1395 ] [ 07:07 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]

نوروز فاطمی

میم مثل مادر و ف مثل فاطمه
نون مثل نوروز،که دستپخت مادر است...
باشد مبارکشان این سال فاطمی
آنانکه، نوکران حضرت مادرند...
(حسین خداپناهی) .
+:عیدت مبارک ای آنکه هرچه عید
از دلخندهای تو معنا میشود فقط...
(حسین خداپناهی)


[ یکشنبه 1 فروردین 1395 ] [ 08:02 ق.ظ ] [ Hossein Khodapanahi ] [ قطره باران() ]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات